در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك
رابر لبانم احساس كردم و دانستم
كه اين بوسهء جدايیست !
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم،
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر
فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو
سكوتم را به باران هديه كردم
تمام زندگي را گريه كردم
نبودي در فراغ شانه هايت
به هر خاكي رسيدم گريه كردم