نداند رسم یاری بیوفا یاری که من دارم ، به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم
وگر دل دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری ، دل آزاری دگر جوید دل زاری که من دارم
به خاک من نیافتد سایه سرو بلند او ، ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر ، به کوی دلفریبان این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه هر دم میرود سویی ، ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین درد جگر سوزم فزون تر شد ، هلاکم میکند آخر پرستاری که من دارم
دلا ان مه بسوی من به چشم دیگران بیند ، نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم
موضوع :
با شقایق همراه شو و به هر سو که میرود تو نیز برو ، همسفر خوبیست ، راز دل را با او بگو ، میشنود ولی فاش نمیکند ...
با نسیم همراه شو ، خود ا به خوب کسی سپرده ای ، هرجا که توقف کرد تو نیز توقف کن ، بی وفایی نمیکند ...
با گل نیلوفر همراه شو ، تا هر کجا پیچید تو نیز بپیچ ، امانتت را به دستانش بسپار باور کن چشمهایت را گریان نمیکند ...
میدانی ؟! من نگاه انتظار را در چشمان زیبای تو جستجو کردم ...
من آن عاشق دیوانه ای هستم که به سان نرگسی شهلا صبوری میکنم و در دریای اشک شقایق ها غوطه میخورم ...
پس کی با موج های آرزو بر صخره های سخت غربتم فرود می آیی و مرا در میابی ...
من همچون کوهی سنگی در کنار بغض شبهایم تو را از دل میخواهم و انقدر میگریم تا باد شبانه صدای ناله های مرغ عشقم را به گوش های خسته ات برساند ...
موضوع :
چون زلف توام جانا در عین پریشانی ، چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم ، تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم ، تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی ، من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری ، در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی ، من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل ، داغی که نمی بینی دردی که نمیدانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم ، کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
موضوع :
بازهم عشق و صدای ان از باغ خاطره ها میاید .
بازم کسی چون تو صدای ضربان قلبم را خواهد شنید و بازهم چشمان معصوم من در میان امواج محبت تو غرق خواهد شد .
بازهم قلب همیشه مهربان من در میان کوچه های گمنام ، عشق تو را خواهد یافت .
بازهم تو دریچه قلبت را خواهی گشود و مرا با چشمانی اشکبار خواهی دید که در انتظار نوازش دستان خسته و مهربانت نشسته ام .
من ، کسی که شب ها چشمانش برای ستاره ها تنگ میشود و همه را به اندازه تمام صداقت ها دوست میدارد ...
موضوع :
يه وقت هايي آروم ميشينم و به افکارم به روحم اجازه ميدم به پرواز در بياد و بره به جايي ديگه و به زماني ديگه ... اون وقته که صورت شاد و خندان تو و اون برق چشمات رو ميبينم و ميشنوم که اسمم رو زمزمه ميکني و من ميخندم و بعد هم ميگريم ... توي قلبم خاطرات شيرين تو هر روز با منه و من اونا رو در آغوش ميگيرم و نوازششون ميکنم چون با همه وجودم دلتنگتم ... هر چيزي که ميبينم و هر کاري که انجام ميدم باعث ميشه خودمو نزديک به تو احساس کنم چون هر چيزي که توي اين دنياست خاطرات شيرين تو رو به همراه داره ... من روزي رو در روياهام ميبينم که در دنيايي ديگر جلوي دروازه بهشت به هم ميرسيم و قلب من آکنده از شادي ميشه ... ولي حالا بايد صبر کنم تا زماني که عمرم به پايان برسه و کارم تو اين دنيا تموم بشه و تا اون زمان خاطرات شيرين تو منو نگه ميداره ...
موضوع :
اولين بار که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم !
من به تو قول دادم ديگه هيچ وقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني ولي نميدونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم .
تو هم از غصه دور خودت پيله بستي و ... حالا من دوباره عاشقت شدم .
ولي حالا من هنوزم يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل و زيبا .
تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيب هايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده ، ديگه از هرچي سيبه متنفرم ، برگرد . . .
موضوع :
مدتهاست دلم گرفته ، از سرنوشت ، از تقدیر که واسه خیلی ها بد رقم میخوره ...
مانا هفته قبل که خبر فوت عشقت بهم رسید شوکه شدم ، رویاهای رنگی زندگی برام فرو ریخت ...
نمیدونم چه حسی بود اما هر چی بود قشنگ نبود ؛ حس بدی بود که بوی مرگ میداد و تنهایی ، بوی دوری ...
اه مانا یادته بعد از خاکسپاری وقتی اومدیم خونه دویدی و لباس های عشقت رو تو بغلت گرفتی ، با چه حسرتی اون لباس ها رو در آغوش گرفته بودی و میبوئیدی ...
قربون اون اشکهات برم که جیگر هممون رو سوزوند ...
مانای خوبم ، دختر زیبای مردادی من ، آشنای دوران کودکیم ؛ همخون من ، نمیدونم چطور بار غمت رو سبک کنم ، راستش رو بخوای خودمم گیج و دل شکسته ام ...
دلم میخواد خواب باشم و بیدار شم و ببینم تو بازهم در کنار عشقت هستی و هر بار که همو میبینیم از شور و نشاط عشقت بگی ، بگی که چقدر دوستت داره و چه کارهایی که برات نمیکنه ...
دلم میخواد نی نی نازت ؛ شازده کوچولوت حالا که داره زبون باز میکنه اولین کلمه ای که میگه بابا باشه اونم به باباش نه به بابابزرگش !
مانای من ، شب اول یادته ، شبی که عشقت بجای بستر گرمش و کنار تو بودن تو بستری از خاک آروم خوابیده بود ...
یادته چه شب بدی بود ، من که اصلا" خوابم نمیبرد ، همش دلهره داشتم ، دلم برای عشقم تنگ شده بود ، با اینکه فقط چند ساعت اونو ندیده بودم اینجور دلم بیتابش شده بود ...
یهو دلم اومد پیش تو ، تویی که حتی یک شب هم بی اون نبودی حالا تنهای تنهای تنها ...
موضوع :
گل نازم تو با من مهربون باش ، واسه چشمام پل رنگین کمون باش ، اسیر باد و بارونم شب و روز ، گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دل خونم ، شکسته ای محزونم ، پناه این دل بی آشیون باش ، دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستاره است ، مثل ابرها دل من پاره پاره است ، دوباره عطر تو پیچیده در باد ، نفس امشب برام عمر دوباره است
گل نازم بگو بارون بباره ، که چشماتو بیاد من بیاره ، تماشای تو زیر عطر بارون ، چه با من میکنه امشب دوباره ، شب و تنهایی و ماه و ستاره . . .
موضوع :


