
بازهم لحظه های نفس گیر انتظار فرا رسید
و من در راهروی ثانیه ها
با قلبی گران و مضطرب به در خیره شده ام
تا تو صبور و مهربان از پشت سایه های
محو غربت بیایی و بوسه ای
از روی محبت بر گونه های تبدارم بنوازی .
اگر تو بیایی باهم به ان سوی شهر عشق می رویم
و هر دو مهربان و یکدل قلبهایمان را
به یکدیگر هدیه میکنیم تا تلاطم عشق را در اقیانوس
بیکران محبت احساس کنیم وخوب می دانم هر دو
یکدیگر را به اندازه نفس های مهربان هم
دوست داریم اما غرور را نمی شکنیم تا صدای شکسته
شدن قلبهای یکدیگر را هرگز با گوشهایمان نشنویم . . .

موضوع :


